اثبات هشیاری انسان پس از مرگ

آیا آگاهی پس از مرگ ادامه می یابد؟

خورشید آنلاین
  • لید خبر: آگاهی ما با مرگ ما از بین نمی رود، بلکه به حیات خویش ادامه می دهد و این نشان می دهد که آگاهی محصولی از مغز نیست و دقیقا یک مفهوم کاملا جدا است و علم مدرن صرفا به دنبال یافتن اطلاعات در مورد آن است.
مطمئنا تا به حال راجع به ادامه حیات پس از مرگ اندیشیده اید. حال باید بدانید که نظریه کوانتوم موفق به اثبات این نظریه شده و اطلاعات کاملی راجع به آن برای علاقه مندان منتشر گردیده است.

به منظور یافتن پاسخ برای یکی از بزرگ ترین سوالاتی که علوم مدرن به دنبال پیدا کردن پاسخ آن در مورد هشیاری انسان پس از مرگ است، باید به منشاء آن مراجعه کرد تا فهمید که آیا این منشاء مستقیما مغز انسان است یا مغز خود یک گیرنده از هشیاری و آگاهی است. اگر آگاهی یک محصول از مغز نباشد، این بدان معنی است که بدن فیزیکی ما انسان ها برای ادامه حیات اجباری و الزامی نیست، بلکه آگاهی می تواند خارج از بدن ما وجود داشته باشد. در واقع، این روح است که می تواند بنا بر استدلالات، هشیاری و آگاهی انسان را به ارمغان بیاورد.

پرسیدن این سوالات اساسی برای درک ماهیت واقعی از واقعیت انسان ضروری است و  همچنان که فیزیک کوانتوم در حال به دست آوردن محبوبیت بیشتر است، سوالات در مورد آگاهی و ارتباط آن با بعد فیزیکی انسان به طور فزاینده ای در کانون توجهات قرار گرفته است.

ماکس پلانک، فیزیکدان نظری در پیدایش نظریه کوانتوم همکاری داشته است. این همکاری که از آن با عنوان یک شاهکار یاد می شود، باعث شد او در سال ۱۹۱۸ برنده جایزه نوبل فیزیک شود که همین مورد، شاید بهترین توجیه و مدرک برای اثبات اهمیت فوق العاده فهم و درک آگاهی و هشیاری است. او خاطر نشان کرد: به نظر من آگاهی یک مفهوم پایه و  اساسی است. من همواره از ماده به عنوان مشتق از آگاهی یاد می کنم. ما نمی توانیم از آگاهی عقب بمانیم. هر چیزی که ما در مورد آن صحبت می کنیم، هر چیزی که ما به عنوان موجود در نظر می گیریم، مفروض بر وجود آگاهی و هشیاری است.

 اثبات هشیاری انسان تا چند دقیقه پس از مرگ توسط علم فیزیک

یوجین ویگنر، فیزیکدان نظری و ریاضی دان، اظهار داشت که این امکان وجود ندارد تا بتوان قوانین مکانیک کوانتومی را با یک روش به طور کامل بدون در نظر گرفتن و مراجعه به آگاهی تدوین کرد.

آیا آگاهی پس از مرگ ادامه می یابد؟


در سال ۲۰۱۰، یکی از مورد توجه ترین دانشمندان در جهان، رابرت لانزا، کتابی با نام Biocentrism منتشر کرد: چگونه زندگی و آگاهی کلید درک ماهیت واقعی جهان هستند(How Life and Consciousness are the Keys to Understanding The True Nature of the Universe)

لانزا که یک متخصص در طب ترمیمی و مدیر علمی شرکت Advanced Cell Technology است، بسیار علاقه مند به مکانیک کوانتومی و فیزیک نجومی است؛ علاقه ای که او را در مسیر توسعه نظریه خود یعنی biocentrism رهبری کرد: این نظریه که زندگی و آگاهی مفاهیمی اساسی برای درک ماهیت واقعیت ما انسان ها است و آن آگاهی(روح) قبل از خلقت عالم مادی شکل گرفته است.

نظریه او نشان می دهد که آگاهی ما با مرگ ما از بین نمی رود، بلکه به حیات خویش ادامه می دهد و این نشان می دهد که آگاهی محصولی از مغز نیست و دقیقا یک مفهوم کاملا جدا است و علم مدرن صرفا به دنبال یافتن اطلاعات در مورد آن است.

این نظریه به بهترین شکل توسط آزمایش دوشکاف کوانتومی نشان داده شده است. ابن یک مثال بارز است تا بتوان نشان داد چگونه عوامل مرتبط با آگاهی و جهان مادی فیزیکی ما به گونه های متفاوتی با هم متصل هستند. درا ین حالت، ناظر واقعیت را ایجاد می کند.

فیزیکدانان معترف هستند که جهان می تواند یک ساخت و ساز روانی باشد و یا حداقل، آگاهی نقش اساسی در شکل گیری ماده ایفا می کند.

R.C. هنری، استاد فیزیک و نجوم در دانشگاه جانز هاپکینز در یک نشریه سال ۲۰۰۵ برای مجله Nature نوشت:

با توجه به [فیزیکدان پیشگام] سر جیمز جین: جریان دانش در حال رفتن به سمت یک واقعیت غیر مکانیکی است؛ جهان بیشتر شبیه به یک فکر بزرگ است، تا یک ماشین بزرگ. ذهن دیگر یک مزاحم تصادفی به عرصه ماده نیست … ما باید آن را به عنوان خالق و فرماندار قلمرو ماده تگرگ بشناسیم. جهان روحی و روانی و غیرمادی است. زندگی کنید و از آن لذت ببرید!

نظریه لانزا نشان می دهد که اگر بدن منشا آگاهی باشد، پس با مرگ انسان، آگاهی و هشیاری پس از مرگ نیز از بین می رود. اما اگر بدن آگاهی را درست مانند روشی دریافت کند که یک جعبه کابل سیگنال های ماهواره ای را دریافت می کند، بنابراین آگاهی و هشیاری با مرگ و از بین رفتن بعد جسمانی، از میان نمی رود. این مثالی است که معمولا برای توصیف معمای ادامه آگاهی پس از مرگ از آن استفاده می شود.

آزمایش شکاف دوگانه بارها نشان داده است که "مشاهدات نه تنها بر روند اندازه گیری تاثیر منفی دارند، بلکه خود ایجادکننده این مزاحمت و تاثیر منفی هستند. ما [الکترون] را در یک موقعیت مشخص شده فرض می کنیم. ما خودمان تولیدکننده نتایج اندازه گیری هستیم.

این ایده که ما می توانیم در یک جهان از نوع هولوگرافی زندگی کنیم، دور از ذهن نیست، و اگر ناظر برای آشکار سازی ماده فیزیکی مورد نیاز باشد، پس ناظر باید قبل از بدن فیزیکی وجود داشته باشد.

با وجود تعداد زیادی از شواهد که نشان می دهند مغز (و کل واقعیت فیزیکی ما، برای ماده) می تواند یک محصول از آگاهی باشد، این فرضیه که مغز ایجادکننده آگاهی است، منشا جریان اصلی جهان مادی است.

در زیر یک نقل قول بزرگ برای نشان دادن منظور ما از دانش مادی آورده شده است:

جهان بینی علمی مدرن عمدتا بر اساس حدسیاتی که با فیزیک کلاسیک در ارتباط هستند، پیش بینی می شود. این ایده که ماده تنها واقعیت موجود در این دنیا است، یکی از این فرضیات به شمار می رود. یک فرض مرتبط، تقلیل گرایی است؛ تصوری که بیان می کند مفاهیم پیچیده را می توان با تعاملات میان قسمت های مختلف و یا شکستن آن ها به قسمت ها و بخش های ساده تر و یا اساسی تر مانند ذرات مواد کوچک درک کرد.

بررسی رخداد فرآیندهای عصب شیمیایی در مغز، زمانی که انسان با یک تجربه ذهنی مواجه می شود، ار اهمیت بالایی برخوردار است و بینش  و آگاهی خاصی را در اختیار ما می گذارد. این پروسه به ما نشان می دهد زمانی که این نوع تجربه(ذهنی) در حال وقوع است، تجربه دیگر در مغز انجام می شود. اما این قضیه ثابت نمی کند که فرآیندهای عصب شیمیایی در ایجاد این نوع تجربه دخیل باشند. کسی چه می داند! از کجا معلوم خود تجربه، ایجادکننده فرایندهای عصب شیمیایی نباشد!؟

تعیین این که آگاهی چگونه باعث تحقق ماده می شود، گام بعدی ما است. با این حال، موضوع این است که با تمام اطلاعات موجود که وجود آگاهی را یک واحد مستقل از مغز در نظر می گیرند، موقع آن رسیده تا مرز دانش و چارچوب فعالیت در این زمینه را گسترش داد و با پرسیدن سوالات بیشتر، اطلاعات بیشتری را در این زمینه به دست آورد.

نتایج این نظریه بسیار زیاد است. تنها تصور کنید اگر زندگی پس از مرگ توسط جامعه علمی تایید شود، این موضوع چه تاثیر شگرفی، نه تنها بر درک ما از علم، بلکه بر فلسفه، مذهب، و بسیاری از بخش های دیگر از زندگی ما خواهد داشت!؟

تجربیات نزدیک به مرگ!


تجارب نزدیک به مرگ (NDE) مستندسازی شده اند و برای یک مدت طولانی مورد مطالعه قرارگرفته است. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۱، مجله بین المللی پزشکی لانست، یک مطالعه ۱۳ ساله در رابطه با تجارب نزدیک به مرگ (NDE) را منتشر کرد:

نتایج به دست آمده نشان می دهد که عوامل پزشکی نمی تواند در وقوع NDE دخیل باشد. همه بیماران دچار ایست قلبی بودند و از نظر بالینی با وجود بیهوشی ناشی از نرسیدن خون کافی به مغز، مرده محسوب می شدند. در آن شرایط،  EEG (اندازه گیری فعالیت الکتریکی مغز) یک خط صاف می شود، و اگر CPR در عرض ۵ یا ۱۰ دقیقه آغاز نشود، آسیب جبران ناپذیری به مغز وارد می شود و بیمار خواهد مرد.

محققان در مجموع ۳۴۴ بیمار را مورد نظارت قرار دادند و به طور حیرت انگیزی، ۱۸٪ از آن ها به نوعی از از زمانی که در حالت مرده یا ناخودآگاه (بدون فعالیت مغز) بودند، وقایعی را به یاد می آوردند، و ۱۲٪ (۱ نفر از هر ۸ نفر) آن ها یک تجربه بسیار قوی و عمیق را گذرانده بودند. به خاطر داشته باشید که این تجارب هنگامی رخ داده که هیچ فعالیت الکتریکی در مغز وجود نداشته و ایست قلبی رخ داده است.

مطالعه دیگری از دانشگاه ساوتهمپتون منتشر شده است که در آن دانشمندان شواهدی یافتند که بر اساس آن آگاهی می تواند برای حداقل چند دقیقه پس از مرگ ادامه پیدا کند. در جهان علمی این امر غیر ممکن تصور می شد. البته این بزرگ ترین مطالعه انجام شده بر روی تجربیات نزدیک به مرگ در جهان است که در مجله Resuscitation منتشر شد:

در سال ۲۰۰۸، یک مطالعه همه جانبه شامل ۲۰۶۰ نفر از ۱۵ بیمارستان در انگلستان، ایالات متحده و اتریش راه اندازی شد. مطالعه AWARE (آگاهی در طول احیا یا AWAreness during REsuscitation) با حمایت مالی دانشگاه ساوتهمپتون در انگلستان، طیف گسترده ای از تجربیات ذهنی در رابطه با مرگ را بررسی کرد. محققان همچنین اعتبار تجربیات آگاهانه را با استفاده از نشانگرهای هدف برای اولین بار در یک مطالعه بزرگ مورد آزمایش قرار دادند تا معین شود آیا ادعاهای مربوط به آگاهیِ سازگار با تجربیات خارج از بدن با حوادث واقعی مطابقت دارد یا توهم!؟

نیکولا تسلا گفت: روزی که علم شروع به به مطالعه پدیده های غیر فیزیکی کند، در یک دهه خواهد توانست به پیشرفتی معادل چندین برابر قرن های گذشته برسد!

این که هر سال دانشمندان شناخته شده بین المللی همچنان بر ارسال این موضوع معمولا نادیده گرفته شده به مسیر جریان اصلی جامعه علمی اصرار می ورزند، فاعدتا بر دلیلی استوار است. واقعیت این است که ماده (پروتون، الکترون، فوتون ها، هر چیزی که جرم دارد) تنها واقعیت موجود نیست. اگر ما مایل به درک ماهیت واقعیت خود هستیم، نمی توانیم تنها به بررسی واقعیت فیزیکی بپردازیم، در حالی که نادیده گرفتن این واقعیت که موضوعات پشت پرده غالب بحث را شکل می دهند از اهمیت بالایی برخوردار است.

شاید ضروری ترین سوال این است که نقش سیستم غیر فیزیکی، مانند آگاهی، در رابطه با سیستم های فیزیکی (ماده) چیست؟

تی فولگر در کتاب Quantum Shmantum می نویسد: با وجود موفقیت های تجربی بی نظیر  نظریه کوانتوم، موضوعی که ممکن است به معنای واقعی کلمه به عنوان یک توصیف از طبیعت صحیح باشد، هنوز هم از آن با بدبینی، عدم درک و حتی خشم استقبا می شود!

او ادامه می دهد: این چیزی است که به عنوان علم پسا مادی شناخته شده است و به نظر من، می تواند مرحله بعدی مطالعاتی باشد که برای درک بیشتر طبیعت دنیای ما انسان ها انجام خواهند شد و نیز مطالعه آگاهی درست در بطن آن قرار دارد.
 

وب سایت کلیک

شناسه خبر :2456 
663 کلیک ها  دوشنبه, 26 مهر 1395 ساعت 11:29
این مورد را ارزیابی کنید
(7 رای‌ها)

Hospital Information Systems

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

بالا