روایتی از وضعیت خانواده 13 نفره‌ای که 11 نفرشان نابینا شده‌اند

دستان پدر و فرزندان نابینا، در دست هم

خانواده 13 نفره‌ای که 11 نفرشان نابینا شده‌اند

خورشید آنلاین

در طول جلسه‌ای که در استانداری استان فارس برگزار می‌شد، فکر زن و پسر عذابم می‌داد و دردناک‌تر از آن، صحبت‎های مدیران در جلسه‌ای بود که از توانایی و کسب رتبه حداکثر چهارمی اداره خود در سطح کشور سخن می‌راندند!
اما زیر پوست این شهر، حکایت‌های دیگری در جریان بود! کاش مدیران به جای دقت در برگه کوچک کاغذی خود، هنگام ورود به جلسه به آن زن و پسر نابینایش هم توجه می‌کردند. گاهی اوقات شک می‌کنم که آیا جایگاه واقعی همه این مدیران همین جایی باید باشد که حالا هست؟ و اینکه همه قطعات این پازل، درست چیده شده است؟

آشنایی من با خانواده 13نفره، از دو روز پیش شروع شد؛ وقتی سعی کرده بودم زودتر خودم را به جلسه‌ای که قرار بود در استانداری برگزار شود، برسانم. همین که از درب ورودی استانداری وارد شدم، زن میانسالی را که دست پسر جوانی در دستش بود، توجه من را به خودش جلب کرد. پسر چشمانش بسته بود و زن هم مدیرانی را می‌دید که سراسیمه و بدون توجه به او، سعی می‌کردند خودشان را زودتر به جلسه برسانند. 
فاصله‌ام که با زن و پسر جوان کمتر شد، زن پیش دستی کرد و سلام گفت. جواب سلامش را که دادم، پسر از جیب پیراهنش دو نامه نشانم داد و گفت: آقا «ببخشید این دو نامه را برای کجا نوشتند؟» گفتم یکی برای هلال احمر و یکی هم برای بهزیستی. 
زن می‌خواست خداحافظی کند که صحبتش را قطع کردم و با اشاره به پسر، پرسیدم نابینا است؟ زن با نگاهی بغض‌آلود جواب داد: «بله نابینا است ولی کاش درد ما فقط نابینایی نصیب‌اله بود، برادرش پیمان و پدرش هم نابینا هستند!» 
خودم را معرفی کردم و از زن ‌خواستم که بیشتر از وضعیت زندگیشان برایم بگوید. زن اما می‌ترسید؛ ترسی ناشی از نرسیدن به دو نهاد بهزیستی و هلال احمر در وقت اداری و معطل ماندن یک روز بیشتر در شهری که هیچ آشنایی در آن نداشتند تا شب را به خانه‌اش پناه ببرند. 
پسر همه سعی خودش را کرد و دستش را به شانه‌ام رساند؛ گفت: «اگر کاری از دستت برمی‌آید برای رهایی من و خانواده‌ام از این فلاکت انجام بده انشااله خدا کمکت می‌کند.»
آدرس و شماره تلفن آنان را گرفتم و خداحافظی کردم تا هم آنها به کارشان برسند و هم من زودتر در جلسه‌ای که با حضور مدیران ارشد استانی در سالن شماره یک استانداری برپا بود، حضور یابم.
حالا دو روز بعد تصمیم گرفتم به قولی که به آن زن و پسرش دادم عمل کنم؛ بخش «بوستان» از توابع شهرستان باشت واقع در 150 کیلومتری یاسوج، مقصدی بود که راهی آنجا شدم. بعد از پرس‌وجو خانه آنان را پیدا کردم و در زدم، خانه‌ای محقر اما با حیاط بزرگ. تعارف کردند و وارد شدم.
پیرمرد انگار منتظرم بود، به کمک دیوار اتاق از جا بلند می‌شود و بدون آنکه من را ببیند دستش را به سویم دراز می‌کند.دستش را می‌گیرم و کنارش می‌نشینم، صدایش می‌کنم، آهسته آهسته صدایم را دنبال می‌کند و به چشمان بسته‌اش فشار می‌آورد، به طرفم بر می‌گردد و به حرف می‌آید: «چند سال است که این مصیبت گریبانمان را گرفته؛ اول پسر بزرگم نصیب‌اله که 32 سالش است و سپس خودم و بعد هم پسر دومم پیمان که
30 سال دارد.»
می‌پرسم نابینایی شما مادر زادی است؟ مادر نصیب‌اله و پیمان می‌گوید: «نه؛ الان 3 سالی می‌شود که ناخوداگاه بچه‌ها و شوهر من به این درد بی درمان دچار شده‌اند. علاوه بر اینها، دو پسر دیگرم هم چشمانشان کم سو شده و بینایی‌شان را تا حدود زیادی از دست داده‌اند.»
به زن می گویم گویا فقط شما در خانواده سالم هستید که می‌گوید من هم 
«ید درمانی» می‌کنم.
درد و دل‌های زن آرام آرام شروع می‌شود: «نمی‌دانم از کدام دردم بگویم. خودم مریض هستم، دو پسرم نابینا هستند و دختر و پسر آن دو پسر سالمم نیز نابینا شده‌اند و یک دختر و پسرم نیز معلول جسمی است.» 
نصیب‌اله به حرف می‌آید: «یکی از برادرهایم، در میدان میوه و تره باری در شیراز کارگری می‌کند اما چون چشمانش کم سو شده، کمتر می‌تواند فعالیت کند. همین هفته قبل که برگشت پولی حدود 130 هزار با خودش آورد و نمی‌دانست به زن و بچه‌اش بدهد یا به ما، آخر همه ما در همین خانه زندگی می‌کنیم.»
به هر مدیری که فکرش را بکنید
رو زده‌ایم!
می‌پرسم از مدیران کمک خواستید؟ زن می‌گوید: «به هر مدیری که فکرش را بکنید رو زده‌ایم، به همه جا یا سر زده‌ایم یا زنگ و فقط سال قبل رییس بهزیستی کشور آمده بود خانه ما. مدیرکل بهزیستی استان، آقای موسوی‌امجد، 4 کارت هدیه 100 هزار تومانی به ما داد و البته ماهیانه 54 هزار تومان بهزیستی به ما کمک می‌کند اما چه ارزشی دارد؟! من هر وقت با یکی از بچه‌هایم می‌روم یاسوج، تنها کرایه ما می‌شود 50 هزار تومان! چند بار هم از آقای تاجگردون تقاضای کمک کردیم، ایشان حتی خانه ما هم آمدند و قول همکاری دادند اما متاسفانه هرگز در عمل همکاری صورت نگرفت!»
اجازه می‌گیرم تا از خانه‌شان بازدید کنم؛ بخاری پوسیده، کمد و آیینه‌ شکسته و... دلم می‌گیرد. سوال کردم درآمدتان از کجا است؟ زن که گوشه اتاق نشسته و به زمین نگاه می‌کند، گوشه قالی را آرام بلند می‌کند و می‌گوید: «شوهرم رفتگر شهرداری بود. دو سه سال پیش که نابینا شد، برایش از کار افتادگی زدند و ماهیانه 900 هزار تومان به ما می‌دهند اما یک قسط 230 هزار تومانی بابت وام مسکن، یک قسط 197 هزار تومان که شوهرم وام گرفته و 180 هزار تومان هم بابت وام ازدواج آن پسرم که شیراز بوده و چشمانش کم سو شده از این 900 هزار تومان کم می‌کنند.

خانواده 13 نفره‌ای که 11 نفرشان نابینا شده‌اند

با هزار بدبختی
بچه‌هایم را بزرگ کرده بودم که...
عرق شرم بر پیشانی پدر خانواده جاری می‌شود و بغض امانش نمی‌دهد. می‌گوید: «با هزار بدبختی بچه‌هایم را بزرگ کردم و دستشان را گرفتم تا سر پیری، آنها دست مرا بگیرند اما روزگار، دست من و بچه‌هایم را در دست هم گذاشت و همه ما را محتاج دیگران کرد.»
غیر از بغض کاری از دستم بر نمی‌آید! علیرغم تعارف فراوان آنان برای نهار، خداحافظی می‌کنم و در طول مسیر باشت به یاسوج، به این فکر هستم مگر می‌شود از یک خانواده ۱۳ نفری در یک خانه، فقط دو نفر سالم باشند و آنها هم عروسان خانواده باشند با فامیلی متفاوت!
واکنش رییس بهزیستی شهرستان
اما پس از پایان یک سفر تلخ، با رییس اداره بهزیستی شهرستان باشت نیز به گفت‌وگو نشستیم. وی در ارتباط با این خانواده پردرد، تلاش‌های نهاد بهزیستی را در این زمینه خوب توصیف کرد و گفت: اداره بهزیستی شهرستان باشت، تاکنون در خدمات‌رسانی به این خانواده کوتاهی نکرده و خدمات مناسبی به آن‌ها ارائه داده است.
بهگام بازیار با اشاره به اینکه بهزیستی باشت 60 میلیون ریال تسهیلات بلاعوض به این خانواده پرداخت کرده است، افزود: همچنین تاکنون دو فقره کمک موردی 500 هزار تومانی نیز به این خانواده پرداخت شده است.
وی عنوان کرد: اداره بهزیستی باشت تاکنون کمک‌های موردی بسیاری به این خانواده ارایه داده و حمایت از این خانواده در دستور کار بهزیستی این 
شهرستان است. به تقاضای این خانواده، به طور ویژه رسیدگی خواهیم کرد و هر کمکی که امکان داشته باشد برای کاهش مشکلات آنها انجام خواهیم داد.
بازیار در ادامه یادآور شد: البته این اداره، ارایه خدمات مناسب به همه خانوارهای نیازمند و مستمند زیرپوشش را در شهرستان باشت در برنامه کاری خود قرار 
داده است.

 

شماره 313 هفته نامه ماه رویان

شناسه خبر :497 
436 کلیک ها  پنج شنبه, 19 آذر 1394 ساعت 08:49
این مورد را ارزیابی کنید

Hospital Information Systems

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

بالا