گرتا گاربو ;

ملکه ای که هیچگاه نمیخندید!

گرتا گاربو (به سوئدی: Greta Garbo) با نام کامل گرتا لوویسا گوستافسون

خورشید آنلاین
  • لید خبر: دوران کودکی گاربو آن قدر سخت گذشت که او پس از شهرتش بی هیچ ابایی از آن سال ها با توصیف تمامی دشواری هایش در مصاحبه ها یاد کرد و از زمستان های طولانی گفت که در خانه محقرشان از سرما می لرزیده و هیچ لباس و وسیله ای برای گرم کردن خود نداشته اند.

دوران کودکی گاربو آن قدر سخت گذشت که او پس از شهرتش بی هیچ ابایی از آن سال ها با توصیف تمامی دشواری هایش در مصاحبه ها یاد کرد و از زمستان های طولانی گفت که در خانه محقرشان از سرما می لرزیده و هیچ لباس و وسیله ای برای گرم کردن خود نداشته اند. گرتا، مانند دیگر فرزندان آن طبقه تنها تا پایان مدرسه ابتدایی درس خواند و بعد به کار در خانه مشغول شد. خواهر و برادر بزرگتر او پا به پای مادر و پدر به کار در کارخانه می پرداختند و اوضاع زمانی سخت تر شد که پدر گرتا به ویروس اسپانیایی مبتلا شد و گرتا یک سال تمام از او پرستاری کرد با این حال پدر در زمستان ۱۹۲۰ جان باخت. این در حالی بود که گرتا تنها ۱۵ سال داشت. مدتی بعد خواهر بزرگتر گرتا نیز بر اثر ابتلا به سل درگذشت و او تنهاتر از همیشه شد.

گرتا گاربو


میل به بازیگری از همان سال ها در گرتا ایجاد شد. او به سینما علاقه داشت و با آن که بضاعتی برای رفتن به سینما یا تئاتر نداشت به صورت خودآموخته در خیابان دوستانش را کارگردانی می کرد و نمایش هایی را که زاده ذهن خلاقش بودند با بازی همسایه ها و دوستانش اجرا می کرد. در همان زمان، او به کار در یک مغازه مشغول شد و چند عکاس تبلیغاتی که او را دیده بودند از وی دعوت کردند تا به عنوان مدل تبلیغاتی یک کارخانه کلاه سازی با آن ها به همکاری بپردازد. گرتا در قبال دریافت مبلغی ناچیز مدل تبلیغات کلاه شد و به چهره ای آشنا برای دوستداران مد بدل گردید. در سال ۱۹۲۲، گرتای ۱۷ ساله، توسط کارگردان اریک آرتور پتسچلر به بازی در فیلم کوتاه «پیتر در دام» دعوت شد. گرتا که توانسته بود با درس خواندن در خانه و بدون رفتن به دبیرستان مدرک دیپلمش را دریافت کند، با کمک پتسچلر توانست در کالج سلطنتی تئاتر استکهلم پذیرفته شده و در آن مدرسه به تحصیل آکادمیک بازیگری بپردازد. گرتا تا سال ۱۹۲۴ در این مدرسه به تحصیل پرداخت و پس از فارغ التحصیلی توسط موریس استیلر کارگردان مشهور آن زمان به بازی در فیلم «حماسه گوستا برلینگ» دعوت شد. او در این فیلم همبازی ستاره سینمای سوئد، لارس هانسون بود و این فیلم موفق و حضور در کنار یک ستاره، گرتا را یک شبه به شهرت رساند. در سال ۱۹۲۵، گرتا توسط استیلر به کارگردان مشهور اتریشی ویلهم پابست معرفی شد تا بازیگر اصلی فیلم او «خیابان اندوه» باشد. فیلم در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی بسیار دیده شد و گرتا به ستاره ای مشهور در اروپا بدل شد.

ویکتور شوستروم، کارگردان مشهور سوئدی از دوستان نزدیک استیلر بود. او که در آمریکا با کمپانی های بزرگ در ارتباط بود، موجبات ملاقات لوئیس بی مه یر، رئیس کمپانی «مترو گلدین مه یر» را با استیلر فراهم آورد. شوستروم، فیلم «حماسه گوستا برلینگ» را دید و تصمیم گرفت که با استیلر قرارداد ببندد اما یکی از شروط اصلی کارگردان سوئدی حضور گرتا گاربو در فیلم هایش بود. این درخواست ابتدا از سوی مه یر پذیرفته نشد اما پس از چند بار تماشای «حماسه گوستا برلینگ» این تهیه کننده بزرگ تحت تأثیر گاربو قرار گرفت و پذیرفت که ریسک حضور او در فیلم های آمریکایی را به جان بخرد.

این گونه بود که در پاییز ۱۹۲۵، استیلر و گاربو به نیویورک آمدند. گاربو اصلاً انگلیسی بلد نبود و این امر نگرانی استیلر را تشدید می کرد. هفته بعد آن ها به لوس آنجلس و ملاقات با مه یر دعوت شدند. مه یر از گرتا خواست که وزن کم کند و او را به دندانپزشکی حاذق معرفی کرد تا دندان های خراب او را مرتب کند و مهمتر از همه فراگیری انگلیسی بود تا ستاره سوئدی بتواند از فرمان کارگردانان هالیوودی پیروی کند. علاوه بر فیلم هایی که قرار بود او با استیلر کار کند، مه یر از او دعوت کرد تا در فیلم «سیل» به کارگردانی مونتا بل بازی کند. فیلم فروش قابل توجهی نکرد و بازی گاربو با انتقادات فراوانی رو به رو شد اما در همان سال، او در فیلمی دیگر به نام «وسوسه گر» نیز در کنار آنتونیو مورنو ستاره سرشناس سینمای صامت هالیوود به ایفای نقش پرداخت. کارگردانی فیلم به استیلر سپرده شد اما او که در زبان انگلیسی مشکل داشت نتوانست از عهده هدایت عوامل پشت صحنه به خوبی برآید و با مورنو نیز دچار مشکلات جدی شد که دعواهای میان آن دو سرانجام موجب اخراج استیلر و جایگزینی کارگردانی دیگر به نام فرد نیبلو در پروژه شد. این فیلم موفقیت بسیاری را در گیشه به دست آورد و گاربو در هالیوود هم به یک ستاره تبدیل شد.

گرتا گاربو


در آخرین سال های سینمای صامت، گرتا در ۸ فیلم صامت دیگر هم بازی کرد که مشهورترین آن ها «زن ماجراهای عاشقانه» به کارگردانی کلارینس براون بود. فیلم اولین فیلم گرتا بود که نامزد جایزه اسکار گردید و نقدهای نسبتاً خوبی را از سوی منتقدین دریافت نمود. اما آخرین فیلم صامت گرتا گاربو با نام «بوسه» (1929) را شاید بتوان موفق ترین این فیلم ها به لحاظ تجاری دانست زیرا گرتا پس از بازی در آن عنوان پولسازترین بازیگر زن هالیوود را کسب کرد.

با ناطق شدن سینما، بسیاری از بازیگران دوران صامت ناچار به کناره گیری شدند. با توجه به این که گرتا سوئدی بود و انگلیسی را با لهجه صحبت می کرد احتمال برکناری و فراموش شدن او نیز کم نبود، اما توفیق فیلم های آخر او و بازی های درخشانی که در آثار صامت ارائه داده بود، رفتن گاربو را تقریباً محال می کرد.

اولین فیلم دوران ناطق گرتا، «آنا کریستی» بود که جمله تبلیغاتی آن، این بود:«گاربو حرف می زند!» همین یک جمله کافی بود تا هواداران گرتا پشت درهای سینما صف بکشند تا صدای اسطوره سوئدی را بشنوند. آن ها شیوه صحبت کردن گاربو را که با دیگر بازیگران آن زمان فرق داشت پسندیدند و فیلم «آنا کریستی» نه تنها در گیشه با موفقیت بسیاری همراه شد بلکه گرتا برای اولین بار نامزد دریافت اسکار هم شد. در همان سال او در فیلم دیگری نیز خوش درخشید. فیلم «عاشقانه» نام داشت و گرتا برای این فیلم هم نامزد جایزه اسکار شد. از دیگر فیلم های موفق ستاره سوئدی در آن سال، «الهام» و «سوزان لنوکس: ظهور و سقوط» بودند.

در سال ۱۹۳۱، گرتا در فیلم «ماتاهاری» نقش یک جاسوسه آلمانی را بازی کرد که از آن به عنوان به یادماندنی ترین نقش گاربو و یکی از شخصیت های ماندگار تاریخ سینما یاد می شود.

در سال ۱۹۳۲، او در فیلمی پرستاره به نام «گراند هتل» ظاهر شد که خود آن را یکی از فیلمهای محبوبش می دانست. پیشنهادات سینمایی گاربوی جوان گاه آن قدر زیاد می شدند که ناچار به رد تعدادی از آن ها می شد. او آن قدر پرکار بود که حتی نمی توانست بر زندگی شخصی اش تمرکز کند و حتی در اوقات فراغت ناچار به پاسخ دادن به نامه های طرفدارانش بود. بسیاری از سینماگران بین المللی و بالاخص اروپایی خواستار بازگشت گاربو به اروپا و حضورش در آثار خود بودند اما گرتا به سبب مشغولیتش در هالیوود فرصتی برای سفر به اروپا نداشت و معمولاً از آن ها عذرخواهی می کرد.

گرتا گاربو


در سال ۱۹۳۳، گرتا در یکی دیگر از فیلم های مشهورش یعنی «ملکه کریستینا» در نقش پرنسس سوئدی کریستینا جلوی دوربین رفت. کارگردان فیلم روبر مامولیان بود و فیلم در سال ۱۹۳۴ نامزد جایزه بهترین فیلم جشنواره ونیز شد که جایزه به آن تعلق نگرفت. دستمزد گاربو رو به افزایش بود. فروش فیلم هایش توقع او را بالا می برد و دستمزد وی برای هر فیلم رقمی مابین ۲۵۰ هزار تا ۳۵۰ هزار دلار بود که چیزی معادل (۴ یا ۵ میلیون دلار) امروزی است. در آن سال ها طبق رسمی مرسوم آن سال ها دستمزد بازیگران مرد همواره بیش از بازیگران زن بود و گاربو تنها ستاره زنی بود که دستمزدش با ستارگان مرد آن روزها یکسان بود. بدین جهت او را گرانقیمت ترین ستاره سال های ابتدایی دهه ۱۹۳۰ آمریکا می دانند.

در سال ۱۹۳۵، او پیشنهاد بازی در فیلم «پیروزی تاریک» محصول کمپانی «اوسلزنیک» را رد کرد تا در درام دیگری از «متروگلدین مه یر» به نام «آناکارنینا» بازی کند. حضور در «آناکارنینا» برای خود گاربو نیز بسیار جذاب بود زیرا او این کتاب تولستوی را می ستود. نقش آفرینی وی در فیلم بسیار قوی بود و او جایزه انجمن منتقدان نیویورک را بخاطرش بدست آورد، ضمن آن که «آناکارنینا» پرفروش ترین فیلم گاربو در سال های بازیگری اش شد. علی رغم تمام تعریفهایی که از بازی این بازیگر می شد، آکادمی وی را حتی نامزد جایزه اسکار نکرد.

اما در سال ۱۹۳۶، گرتا، در فیلم «کامیل» که یک درام عاشقانه بود در کنار رابرت تیلور و لیونل باریمور به ایفای نقش پرداخت. «کامیل» درامی تراژیک بود و مرگ گاربو در پایان فیلم بسیاری از طرفدارانش را در سالن های سینما به گریه انداخت! او مجدداً جایزه منتقدان نیویورک را بدست آورد و یک نامزدی جایزه اسکار در سال ۱۹۳۷ که باز هم جایزه به او تعلق نگرفت. از دید بسیاری از منتقدان «کامیل» تأثیرگذارترین فیلم گرتا در طول دوران بازیگری اش بوده است. در سال ۱۹۳۷، او در «فتح» بازی کرد و نقش ماری والواسکا معشوقه ناپلئون به او محول شد. با وجود مخارج سرسام آور، فیلم موفقیتی را در گیشه بدست نیاورد و تنها توفیقش چند نامزدی جایزه اسکار بود که نام گاربو در میان نامزدها قرار نداشت. «نیونچکا» به کارگردانی ارنست لوبیچ فیلم بعدی گاربو بود، یک کمدی که دغدغه آن روز جامعه یعنی جنگ جهانی را دستمایه قرار داده بود. فیلم در نوامبر ۱۹۳۹ اکران شد و به فروش قابل توجهی در آمریکا دست یافت. گاربو برای این فیلم هم نامزد جایزه اسکار شد. نکته جالب در رابطه با «نینوچکا» جمله تبلیغاتی آن بود:«گاربو می خندد!» این جمله به این دلیل بسیار به یادماندنی شد که دست روی کلیدی ترین خصلت گاربو گذاشته بود. گاربو در هیچ فیلمی نمی خندید. او حتی در مراسم اسکار و روی فرش قرمز هم نمی خندید. سردی چهره و نگاه غمناک او از خصیصه های اصلی وی بودند که او را از دیگر ستارگان آن روزهای سینما هم چون کاترین هپبورن و کارول لومبارد متمایز می کرد. همین خصلت بود که عنوان «ملکه غمگین سینما» را به گرتا بخشید و این لقب تا پایان عمر با او همراه بود.

موفقیت فیلم کمدی «نینوچکا» متروگلدین را ترغیب به ساخت یک کمدی دیگر با حضور گاربوی ۳۶ ساله کرد. این فیلم «زن دوچهره» به کارگردانی جورج کوکور بود. فیلم علی رغم توفقیش در گیشه با انتقاد شدید منتقدین رو به رو شد و فروش آن در اروپا نیز چندان چشمگیر نبود. این اولین باری بود که گاربو شکست را این چنین واضح احساس می کرد. متروگلدین مه یر که از این شکست ناامید نشده بود برای بازی در فیلم «زنی از لیننگراد» باز دیگر با او قرارداد بست اما پیشرفت جنگ جهانی و بحرانی که در کشورهای اروپایی پیش آمده بود ساخت فیلم را منتفی کرد. گاربو با آن که پیشنهادهایی دریافت می نمود اما ترجیح می داد تا پایان جنگ در هیچ فیلمی بازی نکند و منتظر پیشنهادات خوب بماند. این اتفاق او را به مرور از سینما دور کرد و با پایان جنگ این خود او بود که دیگر میلی به حضور در سینما نداشت.

گرتا گاربو


مدیر برنامه و دوست صمیمی او سالکا ویرتل معتقد بود که گرتا از بالا رفتن سنش هراس دارد و دوست ندارد با ظاهری شکسته تر از سال های جوانی جلوی دوربین ظاهر شود، عده ای هم شکست آخرین فیلم او را اصلی ترین عامل فرار گاربو از بازیگری می دانستند؛ به عبارتی او دلش نمی خواست یک بار دیگر شکست را تجربه کند و ترجیح می داد سینما را با خاطرات خوب سال های درخششش در یاد طرفدارانش ثبت نماید. خود گاربو نیز مدعی بود که از هالیوود و جنجال های آن خسته شده و می خواهد زندگی شخصی اش را داشته باشد و در سال های میانسالی آرامش را تجربه کند. با این حال قلب او با بازیگری بود.

 او بارها وسوسه شد که به سینما بازگردد. در سال ۱۹۴۸ با والتر واگنر تهیه کننده فیلم «ملکه کریستینا» قرارداد بازی در یک فیلم جدید را بست که با تعویض تهیه کننده حضور وی نیز در فیلم منتفی شد، هم چنین در سال ۱۹۴۹ به رم دعوت شد تا برای بازی در چند پروژه ایتالیایی وارد مذاکره شود که به سبب دستمزد پیشنهادی بسیار اندک، این پروژه ها را نیز قبول نکرد. در سال ۱۹۵۰ بازی در فیلم «سانست بولوار» به وی پیشنهاد شد که او علاقه ای به نقش پیدا نکرد و بازی در آن را نپذیرفت. در این میان تهیه کنندگان سوئدی هم دست از تلاش نکشیدند و با پیشنهاداتی وسوسه کننده به سراغ او آمدند اما گرتای چهل و چند ساله هیچ یک از این پیشنهادات را نپذیرفت. انتظار همواره با او ماند و او تا ۴۱ سال بعد هرگز جلوی دوربین نرفت.

در سال ۱۹۹۰ و چند ماه پیش از مرگش، گرتا جلوی دوربین فیلمی مستند به کارگردانی لئونارد مالتین و ژان بسینگر رفت تا تصویر او به عنوان یکی از ستارگان تاریخ سینما ثبت شود. اولین تاریخ پخش این مستند سال ۲۰۰۵ بود.
گاربو از سال های میانی دهه ۱۹۴۰ نامزد سرمایه دار میلیاردر روس، جورج شلی شد که همسر اولش والنتیا طراح مد معروف بود. والنتینا که به رابطه شلی و گاربو حسادت می ورزید بارها گاربو را به مرگ تهدید نمود. این رابطه تا سال ۱۹۶۴ و با مرگ شلی خاتمه یافت.

Greta Garbo 4


گرتا هیچگاه صاحب فرزندی نشد و در سال های بازنشستگی میان سوئد، پاریس و آمریکا در رفت و آمد بود. او دوستان اندکی داشت و به خاطر اخلاق تندش عموماً تنها بود. گاربو در سال ۱۹۸۴ به سرطان سینه مبتلا شد که البته با درمان کامل سلامتی اش را به دست آورد اما در سال های پایانی عمر کلیه های او از کار افتادند و وی ناچار بود روزانه دیالیز شود. سرانجام گاربو، در روز ۱۵ آوریل سال ۱۹۹۰ بر اثر ذات الریه در بیمارستانی در شهر نیویورک درگذشت. بنا بر وصیتش، جنازه او سوزانده شد و خاکسترش در سال ۱۹۹۹ توسط برادرزاده اش در گورستان جنوبی شهر استکهلم به خاک سپرده شد. ثروت کلان او و عمارت ۵۷ میلیون دلاری وی نیز به برادرزاده اش که تنها بازمانده او بود رسید.

 گاربو، الگوی بسیاری از بازیگران زن اروپا بود که سودای شهرت و سردرآوردن از هالیوود را درسر می پروراندند. اینگرید برگمن یکی از طرفداران گاربو بود که حتی در سال های اوج و شهرتش نیز از گاربو یاد می کرد و خواستار ملاقات با او بود که البته به دلیل تندخویی گاربو و تنفرش از بازیگران جوان تر این خواسته هیچگاه برآورده نشد. گرتا گاربو همان قدر که در آمریکا درخشید در سوئد نیز پرطرفدار بود. سوئدی ها به حضور وی افتخار می کردند. فیلم ها و نمایش های بسیاری بر اساس شخصیت او در سوئد ساخته شدند و تمبر یادبود وی در سال ۲۰۰۵ (صدمین سالگرد تولدش) منتشر شد. هم چنین مجسمه بزرگی از او در خیابان محل تولدش نصب شده است.

از نکات تعجب آوری که در کارنامه گاربو به وضوح قابل مشاهده است این بود که او هرگز برنده جایزه اسکار نشد. گرچه سال های حضور وی در هالیوود بسیار کم بود و او هنوز هم فرصت داشت که بازیگری را بیشتر تجربه کند و در فیلم های دیگری نیز حضور یابد اما حضور در آثار ماندگار و شاخصی هم چون «آنا کارنینا» یا «کامیل» می توانستند او را مستحق بی چون و چرای برد این جایزه بکنند.

 بی مهری اعضای آکادمی به گاربو لکه ای است که به سختی از دامان آکادمی پاک خواهد شد. آکادمی که متوجه کم لطفی خود به گاربو شده بود در سال ۱۹۵۴ جایزه اسکار افتخاری خود را به این بازیگر ۴۹ ساله داد اما گاربو که به شدت از چنین جایزه ای بدش می آمد در مراسم حاضر نشد و جایزه را به در خانه اش فرستادند. گفته می شود گاربو آن جایزه را پس فرستاد. شاید به همین دلیل بود که آن ها در سال های بعد با دادن سه جایزه اسکار به اینگرید برگمن که ستاره سوئدی دیگری در هالیوود بود تلاش کردند که آن اهمال را جبران کنند. با این حال ملکه غمگین هالیوود همواره از این بی مهری ها رنج می برد و کینه عمیقی از هالیوود در دل داشت.

شناسه خبر :2110 
132 کلیک ها  یکشنبه, 28 شهریور 1395 ساعت 15:07
این مورد را ارزیابی کنید

Hospital Information Systems

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

بالا